چهل حديث در مورد زن چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 16:29

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مقدمه مترجم

 

الحمد لله الذي خلق الزوجين الذكر والأنثى والصلاة والسلام على القائل: خيركم خيركم لأهله وأنا خيركم لأهلي وعلى آله وصحبه أجمعين    وبعد:

زن در اسلام نقش مهمى را ايفاء مى كند، بعضى از امتهاى قبل هيچ حقى را براى زن قائل نبودند، و حق او را از او سلب مى كردند، ولي اسلام تمامى حقوق مشروع را به زن بازگرداند.

زن نصف جامعه اسلام و بشريت را داراست، او مادر، خواهر، دختر، ووو مىباشد.

در قرآن كريم و سنت پيامبر e هر خطابى كه بر مرد مى شود، زن نيز شامل آن است، وهيچ فرقى بين زن و مرد در شريعت اسلام وجود ندارد، تنها فرقى كه بين زن و مرد است در ميراث مى باشد، آنهم بسبب اينكه مرد مسؤوليت كامل كانون خانواده را به عهده دارد، و اوست كه بايد نفقه و هزينه تمامى افراد خانواده را تهيه نمايد، گرچه زن او تاجر هم باشد، نفقه زن بر عهده مرد است.

ولى با اينحال خواستيم با ترجمه كردن اين احاديث كه ويژه خواهران مى باشد، خدمتى به آنها كرده باشيم و بدانند كه به فراموشى سپرده نشده اند.

اميد است خداوند اين عمل را خالص براى رضايت خود بگرداند، و از خوانندگان محترم التماس دعا داريم.

 

إسحاق بن عبدالله دبيرى

                               رياض ذي حجه 1423هـ. ق

اسفند 1381هـ. ش

 

براى ارتباط با مترجم مى توانيد به آدرس زير تماس بگيريد:

السعودية: الرياض ـ الرمز البريدي: (11757) ص. پ: (150103)

www.aqeedeh.com

 


 

 


مقدمه مؤلف

اين مجموعة احاديث نبوى كه متعلق به احكام شريعت است ويژه زنان مى باشد، آنرا جمع كرده و ترتيب دادم و اميدوارم نفع آن به همگان برسد، كوشيدم كه فقط چهل حديث باشد آنهم بخاطر آسان بودن حفظ آن، و تأسى به علماى سابقين كه در فنون مختلف چهل حديث را جمع آورى مى كردند، و آنرا ترتيب داده ام به روش كتاب و باب و تعداد آن به چهل و سه حديث رسيد، كه بر خود لازم دانستم تا تمامي آن از احاديث شيخين (بخاري و مسلم) [متفق عليه] يا يكى از آنها، يا اينكه اهل و علماى حديث حكم صحت و خوب به آن داده باشند.

به همين تعداد در شرح آن كتابى نوشته ام، از خداوند علي القدير خواهانم آنرا از من قبول فرمايد، و به من پاداش نيك عطا فرمايد، و از اشتباهاتم بگذرد و گناهانم را ببخشد، و نيتم را اصلاح نمايد، و مرا در گفتار نيك و عمل صالح و دور از فتنه و آشوب بميراند. آمين.

محمد بن شاكر الشريف

مكه ي مكرمه روز پنج شنبه 9/4/1423هـ.


 

[باب: ماندن زن در خانه اش بهتر از خارج شدن از آن است، حتى اﮒر هم بسوي مسجد باشد]

1 ـ عبدالله بن عمر م از رسول الله e روايت مىكند كه فرمودند: ((لا تمنعوا نساءكم المساجد، وبيوتهن خير لهن)) ([1]).

زنان خود را از رفتن به مساجد منع مكنيد، ولي خانه هايشان (براي نماز خواندن) بهتر (وثواب بيشتر) از مساجد دارد.

 


 

[باب: جايز بودن خروج زنان براي قضاي حاجت خود]

2 ـ عائشة ل از رسول الله ص روايت مى كند كه فرمودند: ((قد أُذن أن تخرجن في حاجتكن)) ([2]).

براى قضاى حاجات و برطرف كردن آن به شما اجازه خروج از خانه داده شده است.


[باب: اينكه خروج زن از خانه باعث مفسده و فتنه خواهد شد]

3 ـ عبدالله بن مسعود t از رسول الله ص روايت مىكند كه فرمودند: ((إنَّ المرأة عورة فإذا خرجت استشرفها الشيطان، وأقرب ما تكون من وجه ربها وهي في مقر بيتها)) ([3]).

زن عورت است، و هنگامى كه از خانه بيرون مىرود شيطان او را زينت و آرايش مىدهد، و نزديكترين جا به خدايش درون خانه اش مىباشد.

استشرفها الشيطان: او را در چشم هاى مردان زينت و آرايش مىدهد تا به او نگاه كنند، تا آنها را فاسد كند.


 

[باب: اينكه نبايد زن از خانه اش بيرون رود مگر به اجازه شوهر، و اگر اجازه نداد درست نيست خارج شود]

4 ـ عبدالله بن عمر ك روايت مىكند كه: ((كانت امرأة لعمر تشهد صلاة الصبح والعشاء في الجماعة في المسجد، فقيل لها: لِمَ تخرجين وقد تعلمين أنَّ عمر يكره ذلك ويغار؟ قالت: وما يمنعه أن ينهاني؟ قال: يمنعه قول رسول الله ص: لا تمنعوا إماء الله مساجد الله)) ([4]).

يكى از زنان عمر س نماز صبح و عشاء را در مسجد با جماعت ادا مى كرد(در جماعت حضور مى يافت)، پس به او گفته شد: چرا از خانه بيرون مىروى (و نماز را با جماعت مىخواني) در حاليكه مىدانى عمر از اين كار خوشش نمىآيد! در جواب گفت: چه چيز او را باز مى دارد كه مرا از اين كار نهى كند؟ در جواب به او گفته شد: قول رسول الله e كه مىفرمايد: كنيزان خدا (زنان) را از رفتن به مساجد منع مكنيد.


 

[باب: منع كردن زن از استعمال عطر و بوي خوش هنگام بيرون رفتن او به سوي مسجد و غير از مسجد]

5 ـ أبو موسى أشعري س از رسول الله e روايت مى كند كه فرمودند: ((إذا استعطرت المرأة فمرت على القوم ليجدوا ريحها فهي كذا وكذا، قال قولاً شديداً، وفي لفظ: فهي زانية)) ([5]).

اگر زن به خود عطر و بوى خوش زد و بر قومى(مردان) عبور كرد تا بوى او را بشنوند، پس او چنين و چنان است، سخنى بسيار شديد و غليظى، و در لفظ ديگر: پس او زنا كار است.


 

[باب: منع كردن زنان از اظهار و آشكار نمودن زينت و آرايش هنگام بيرون رفتن از خانه]

6 ـ فضالة بن عبيد t از رسول الله e روايت مىكند كه فرمودند: ((ثلاثة لا تسأل عنهم: رجل فارق الجماعة وعصى إمامه فمات عاصياً، وأمة أو عبد أبق من سيده فمات، وامرأة غاب عنها زوجها وقد كفاها مؤونة الدنيا فتبرجت بعده، فلا تسأل عنهم))([6]).

سه نفر از آنها سؤال و پرسش مكن (كه عذابشان شديد و دردناك است): مردى كه از جماعت مسلمانان مفارقت كرد، و به امام و فرمانرواى خود عصيان نمود، و در همان حالت فوت كرد، يعنى در حالت عصيان خود به امام فوت كرد.

و كنيز و برده اى كه از ارباب خود فرار كرده فوت مىكند، و زنى كه شوهرش غايب است در حاليكه از متاع و خوشى دنيا همه چيز برايش فراهم كرده سپس با اينحال تبرج مىكند. پس ديگر از اينها سؤال و پرسش مكن كه عذابشان دردناك است.

تبرج: آشكار كردن زينت و آرايش خود براى مردان.


 

[باب: نهي و منع كردن زنان از سفر بدون محرم]

7 ـ عبدالله بن عباس ك از رسول الله e روايت مىكند كه فرمودند: ((لا تسافر المرأة إلاَّ مع ذي محرم، ولا يدخل عليها رجل إلاَّ ومعها محرم، فقال رجل: يا رسول الله إنّي أريد أن أخرج في جيش كذا وكذا، وامرأتي تريد الحج، فقال: اخرج معها)). [متفق عليه].

زن مسافرت نكند مگر اينكه با محرم خود باشد.

و هيچ مردى بر او داخل نشود، مگر اينكه با او محرم باشد، يكى از صحابه گفت: اى رسول خدا! من مىخواهم با جيش و لشكر فلانى براى جنگ بروم، و زنم مىخواهد به حج برود، رسول الله e فرمود: با زن خود به حج برو.


 

[باب: اينكه بايستي در مسجد دروازه اي مخصوص و ويژه زنان باشد]

8 ـ نافع از عبدالله بن عمر ك از رسول الله e روايت مىكند كه فرمودند: ((لو تركنا هذا الباب للنساء، قال نافع: فلم يدخل منه ابن عمر حتى مات)) ([7]).

اگر اين دروازه را فقط براى زنان مىگذاشتيم، (يعنى فقط ويژه زنان بود) نافع گويد: ابن عمر ك بعد از اين سخن از آن دروازه داخل نشد تا اينكه فوت نمود.


 

[باب: براي زنان رفتن به وسط و ميان راه جايز نيست]

9 ـ أبو أسيد الأنصاري t ـ در حالى كه از مسجد بيرون مىرفت و مردان با زنان در راه با هم اختلاط مىكردند و در هم مىآميختند ـ از رسول الله e شنيد كه به زنان چنين فرمودند:

((استأخرن فإنَّه ليس لكن أن تحققن الطريق، عليكم بحافات الطريق، فكانت المرأة تلتصق بالجدار حتى إن ثوبها ليلعلق بالجدار من لصوقها به)) ([8]).

اى زنان كنار رويد كه براى شما به وسط راه رفتن جايز نيست، بر شماست كه از كنار راه و جاده برويد، پس زن خود را به ديوار مىچسپاند تا اينكه لباسش به ديوار مىچسپيد، چون به شدت خود را به ديوار مىچسباند تا برود.


 

[باب: طواف كردن زنان بدون اختلاط و آميزش با زنان]

10 ـ عن ابن جريج قال أخبرني عطاء ـ إذ منع ابن هشام النساء الطواف مع الرجال ـ قال: كيف يمنعهن وقد طاف نساء النبي e مع الرجال؟ قلت: أبعد الحجاب أو قبل؟ قال: أي لعمري لقد أدركته بعد الحجاب، قلت: كيف يخالطن الرجال؟ قال: لم يكن يخالطن، كانت عائشة ك تطوف حجرة من الرجال لا تخالطهم)) ([9]).

 (عبدالملك) ابن هشام هنگام فرمانروائى خود طواف كردن زنان را با مردان منع كرد، گفت چگونه آنها را منع مىكند در حاليكه زنان پيامبر e با مردان طواف مىكردند، گفتم: اين حادثه بعد از نزول حجاب (فرض شدن حجاب) بود (يعنى طواف كردن زنان با مردان)؟ گفت: اى والله من اين را بعد از فرض شدن حجاب بر زنان) ديدم، گفتم: چگونه با مردان اختلاط مىكردند؟ گفت: با مردان اختلاط نمىكردند، عايشه ك در حال طواف از يك كنار مردان رفته و طواف مىكرد و با آنها اختلاط نمىكرد.


 

[باب: منع كردن مردان از داخل شدن به زنان نامحرم]

11 ـ عقبة بن عامر t از رسول الله e روايت مىكند كه فرمودند: ((إياكم والدخول على النساء، فقال رجل من الأنصار: يا رسول الله أفرأيت الحو؟ قال: الحو الموت)) ([10]).

واى بر شما كه بر زنان داخل شويد ـ با زنان خلوت كنيد ـ مردى از انصار گفت: اى رسول الله ما را از دخول حمو با خبر كن؟ آنحضرت e فرمود: الحمو: الموت، يعنى مرگ است([11]).


 

[باب: مجالس و كلاس درس مخصوص زنان در جاي مستقل از مردان در وقت احتياج به آن]

12 ـ أبو هريرة t روايت مى كند كه زنانى نزد رسول الله e آمدند و گفتند: ((يا رسول الله ما نقدر عليك في مجلسك من الرجال، فواعدنا منك يوماً نأتيك، فقال: موعدكن بيت فلان، وأتاهن في ذلك اليوم ولذلك الموعد قال: فكان مما قال لهن يعني ما من امرأة تقدم ثلاثاً من الولد تحتسبهن إلاَّ دخلت الجنة، فقالت امرأة منهن: أو اثنان قال: أو اثنان)) ([12]).

اى رسول خدا نمى توانيم در مجالس مردان شركت كنيم، پس براى ما يك روز وعده بگذار تا در آن روز نزد تو بياييم (براى كلاس درس)، رسول خدا e در جواب فرمودند: وعده شما در خانه فلانى، و در همان روز در موعد گذاشته شده، آمد و از آنچه به زنان گفته بود اين حديث بود: هيچ زنى نيست كه سه فرزند خود را از دست ندهد و اجر و پاداش را از خدا بخواهد، مگر اينكه به بهشت وارد مىشود، زنى گفت: اگر دو فرزند باشد؟! فرمودند: اگر هم دو فرزند باشد.


 

[باب: جنازه را مردان حمل ميكنند نه زنان]

13 ـ أبو سيعد الخدري t روايت مىكند كه رسول الله e فرمودند: إذا وضعت الجنازة واحتملها الرجال على أعناقهم فإن كانت صالحة قال: قدموني، وإن كانت غير صالحة قالت: يا ويلها أين يذهبون بها؟ يسمع صوتها كل شيء إلاَّ الإنسان ولو سمعه لصعق)) ([13]).

هنگامى كه جنازه گذاشته مىشود و مردان آنرا بر دوش خود حمل مىكنند، اگر شخص صالح بود، مىگويد: مرا بجلو ببريد، و اگر بدكار بود مىگويد: واى بر او، او را به كجا مى بريد، همه چيز صداى او را مىشوند مگر انسان و اگر انسان صداى او را بشنود بىهوش مىشود.


 

[باب: منع كردن زنان از دخول به استخر شنا و مانند آن]

14 ـ از أبو المليح الهذلي روايت است كه بعضى از زنان شهر (حمص)([14]) اجازه دخول به عايشه خواستند.

عائشه گفت: ممكن است شما از كسانى باشيد كه به حمامهاى عمومى (استخر شنا) داخل مىشوند.

از رسول الله e شنيدم كه مىفرمود: ((أيما امرأة وضعت ثيابها في غير بيت زوجها فقد هتكت ستر ما بينها وبين الله)) ([15]).

هر زنى لباس خود را در غير از خانه شوهرش بيرون آورد او ستر و پرده بين خود و بين خدا را پاره كرده است.


 

[ نهي كردن زن از اينكه برهنه خود را به زن ديگري بچسپاند، و اينكه زن براي شوهرش زنان ديگر را توصيف نمايد]

15 ـ عبدالله بن مسعود t روايت مىكند كه رسول الله e فرمودند: ((لا تباشر المرأة المرأة فتنعتها([16]) لزوجها، كأنَّه ينظر إليها)) ([17]).

نبايد دو زن با جسمى برهنه به هم بچسبند، وآنرا براى شوهر خود توصيف ننمايد، چنانكه گويا شوهرش به طرف آن زن نگاه مىكند.


 

[باب: منع كردن زن از سخن در مقابل مردان نامحرم، مگر در وقت ضرورت]

16 ـ أبو هريره t روايت مىكند كه رسول الله e فرمودند: ((التسبيح للرجال، والتصفيق للنساء)) ([18]).

تسبيح گفتن براى مردان است، و دست به هم زدن براى زنان است.

اين موضوع در وقت نماز است كه وقتى امام اشتباه كرد مردان مىگويند: (سبحان الله) و زنان دو دست خود را به هم مىزنند.


 

[باب: حرام بودن نياحت و واويلا هنگام فوت كردن شخص، و جايز بودن گريه]

17 ـ أم عطيه ك روايت مىكند كه: ((أخذ علينا النبي e عند البيعة أن لا ننوح، فما وفَّت منّا امرأة غير خمس نسوة)) ([19]).

رسول الله e هنگام بيعت با او، عهد و پيمان بست كه بر شخص مرده نياحت([20]) نكنيم، و بجز پنج زن بقيه به اين عهد و پيمان وفا نكردند.


 

[باب: جايز بودن سلام مرد بر زن، و سلام زن بر مرد هنگامىكه از فتنه ايمن باشد]

18 ـ أسماء بنت أبي بكر م روايت مىكند كه رسول الله e بر جمعى از زنان كه در مسجد نشسته بودند عبور كرد و با دست خود بطرف ايشان اشاره به سلام نمود، و فرمود: ((إياكن وكفران المنعمين، إياكن وكفران([21]) المنعمين)) ([22]).

بر حذر باشيد از اين كه بر نعمت خدا كافر شويد، و آنرا دو بار تكرار نمودند.


 

[باب: جايز بودن سخن گفتن مردان با زنان، و زنان با مردان هنگام ضرروت بدون هيچ شك و ترديد]

19 ـ أنس t روايت مىكند كه رسول الله e بر زنى كه بر قبرى ايستاده و گريه مىكرد عبور كرد و فرمود: ((اتقي الله واصبري)) ([23]).

تقوا پيشه كرده صبر كن.


 

[باب: جايز بودن اينكه زن خود را بر مرد صالح عرضه كرده و درخواست ازدواج با او كند]

20 ـ أنس t روايت مىكند كه: ((جاءت امرأة إلى رسول الله e تعرض عليه نفسها، قالت: يا رسول الله ألك إلي حاجة؟ فقالت: بنت أنس: ما أقل حياءها واسوأتاه، قال: هي خير منك، رغبت في النبي e فعرضت عليه نفسها)) ([24]).

زنى آمد و خود را براى ازدواج با رسول الله عرضه نمود و گفت: آيا مرا براى ازدواج با خود مىخواهى؟ دختر أنس گفت: واى بر من، چقدر اين زن بى حيا است، أنس در جواب به دخترش گفت: اين زن از تو بهتر است، او آرزوى ازدواج با پيامبر را داشت، و خود را به او عرضه نمود.


 

[باب: اينكه زن را نبايد مجبور كرد با كسي كه او را نمي خواهد به ازدواج در آورد، و اگر ولي و سرپرست او بطور اجبار او را با كسي كه نمي خواهد به ازدواج بيرون آورد، ازدواج او باطل است]

21 ـ عبدالله بن عباس م روايت مىكند كه: ((أنَّ جارية بكراً أتت النبي e فذكرت أنَّ أباها زوجها وهي كارهة، فخيّرها النبي e))([25]).

دخترى باكره نزد رسول الله e آمد و گفت كه پدرش او را به ازدواج كسى در آورده كه او را نمىخواهد و كراهت دارد، رســول الله e او را به اختيار خودش گذاشت.

يعنى به او اختيار داد كه اگر بخواهد نزد او بماند، وگرنه او را ترك كند.


 

[باب: جايز نيست كه زن هنگام ازدواج شرط بگذارد كه بعد از مرگ شوهرش ازدواج نكند]

22 ـ أم بشر گويد: ((أنَّ النبي e خطب امرأة البراء بن معرور، فقالت: إنّي شرطت لزوجي أن لا أتزوج بعده، فقال النبي e: إنَّ هذا لا يصلح)) ([26]).

رسول الله e از زن البراء بن معرور خواستگارى كرد، زن در جواب گفت: من با شوهرم شرط بسته ام كه بعد از مرگ او با ديگرى ازدواج نكنم، رسول الله e در جواب فرمود: اين شرط جايز نيست.


 

[باب: حرام بودن اينكه زن از شوهرش بدون هيچ سبب طلاق يا خلع([27]) بخواهد]

23 ـ ثوبان t روايت مىكند كه رسول الله e فرمودند: ((أيما امرأة سألت زوجها الطلاق في غير ما بأس، فحرام عليها رائحة الجنّة))([28]).

هر زنى كه بدون هيچ سبب از شوهرش طلاق بخواهد بوى بهشت بر او حرام خواهد بود، يعنى بهشت را نخواهد ديد.


 

[باب: جايز بودن سرود دخترهاي كوچك و دپ زدن هنگام عروسي و مانند اين و گوش كردن مردها به آن]

24 ـ ربيع بنت معوذ روايت مىكند كه: ((جاء النبي e يدخل حين بُني عليّ، فجلس على فراشي كمجلسك مني، فحعلت جويريات لنا يضربن بالدف ويندبن من قتل من آبائي يوم بدر إذ قالت إحداهن: وفينا نبي يعلم ما في غد، فقال: دعي هذه وقولي بالذي كنت تقولين))([29]).

وقتى عروسى كردم پيامبر آمد و چنانكه تو نشستى نشست، و بعضى از دخترهاى(كوچك) برايمان دف زده و از پدرانمان كه در غزوه بدر كشته شده بودند مرثيه مىگفتند، و يكى از آن دختران گفت: و در بين ما پيامبرى است كه آنچه فردا خواهد بود مىداند، آنحضرت e فرمود: اين جمله را بگذار و آنچه قبل از اين مىگفتى بگو، مقصود انكار از (غيب دانستن پيامبر e مىباشد).


 

[باب: اينكه حق شوهر بر همسر خود بسيار است]

25 ـ از عبدالله بن أبي أوفى t روايت است كه رسول الله e فرمودند: ((لو كنت آمراً أحداً أن يسجد لغير الله، لأمرت المرأة أن تسجد لزوجها، والذي نفس محمد بيده لا تؤدي المرأة حق ربها حتى تؤدي حق زوجها، ولو سألها نفسها وهي على قنب([30]) لم تمنعه)) ([31]).

اگر امر مىكردم كه شخصى براى غير از خدا سجده كند، امر مىكردم كه زن براى شوهر خود سجده كند، سوگند به كسى كه جانم در دست اوست، زن حق خدا را ادا نمىكند [يعنى از او قبول نمىشود] تا اينكه حق شوهرش را ادا نمايد، اگر از زن خود چيزى بخواهد، گرچه بر زين شترى هم باشد او را اجابت كرده و امتناع نمىورزد.


 

[باب: فرشتگان زني كه در شب فراش شوهرش را ترك مىكند او را لعنت مىكنند تا اينكه صبح كند]

26 ـ أبوهريره t از رسول الله e روايت مىكند كه فرمودند: ((إذا باتت المرأة مهاجرة فراش زوجها، لعنتها الملائكة حتى ترجع)) ([32]).

اگر زن فراش شوهرش را ترك كند، فرشتگان همچنان او را لعنت مىكنند تا اينكه به فراشش باز گردد.


 

[باب: تحريم كفران العشير(كفر ورزيدن به نعمتهاي شوهر)]

27 ـ عبدالله بن عباس م روايت مىكند كه رسول الله e فرمودند: ((أُريت النار، فإذا أكثر أهلها النساء، يكفرن قيل: أيكفرن بالله؟ قال: يكفرن العشير، ويكفرن الإحسان، لو أحسنت إلى إحداهن الدهر ثم رأتْ منك شيئاً قالت: ما رأيت منك خيراً قط)) ([33]).

آتش جهنم به من نشان داده شد، و ديدم كه بيشترين أهل و مردمان آن زنها را تشكيل مىدهند، چون كفر مىورزند، گفته شد: به خدا كفر مىورزند؟ فرمود: به شوهر خود كفر مىورزد، و به نيكىهاى او كفر مىورزند، اگر به يكى از آنها يك دنيا نيكى و خوبى بكنى، و يك خطا و اشتباه و بدى از تو ببيند، مىگويد: هرگز و هيچ خيرى از تو نديده ام.


 

[باب: اگر شوهر همسر خود را به معصيت و گناهي دعوت نمود، بايد زن از آن گناه اجتناب ورزيده و دعوت او را قبول نكند]

28 ـ از عائشه ل روايت است كه: ((أنَّ امرأة من الأنصار زوَّجت ابنتها، فتمعط شعر رأسها، فجاءت إلى النبي e فذكرت ذلك له، فقالت: إنَّ زوجها أمرني أن أصل في شعرها، فقال: لا، إنَّه قد لُعن الموصلات([34])))([35]).

زنى از انصار دخترش را به ازدواج يكى بيرون آورد، و موهاى سرش افتاد، و به نزد پيامبر e آمد و جريان را به او عرض نمود، و گفت: شوهرش به من امر كرده كه براى او موهاى ديگرى (باروكه) بياورم، آنحضرت e فرمودند، خير اينكار مكن، چون كسانيكه مو را وصل مىكنند، لعنت شده اند.


 

[باب: اينكه جايز نيست كه زن از مال خود هديه دهد مگر به اجازه شوهرش]

29 ـ رسول الله e فرمودند: ((لا يجوز للمرأة أمر في مالها إذا ملك زوجها عصمتها)) ([36]).

جايز نيست كه زن وقتى شوهر كرد از مال خود هديه كند مگر با اجازه شوهرش([37]).


 

[باب: خدمتكاري زن به شوهر و كسانيكه شوهر سرپرستي آنها را به عهده دارد]

30 ـ جابر بن عبدالله t گويد: ((هلك أبي وترك سبع بنات أو تسع، فتزوجت امرأة ثيباً فقال لي رسول الله e: تزوجت يا جابر؟ فقلت: نعم، فقال: بكراً أم ثيباً؟ قلت: بل ثيباً، قال: فهلاّ جارية تلاعبها وتلاعبك، وتضاحكها وتضاحكك؟ قال: فقلت له: إنَّ عبدالله هلك وترك بنات، وإنّي كرهت أن أجيئهن بمثلهن، فتزوجت امرأة تقوم عليهن وتصلحهن، فقال: بارك الله لك، أو خيراً)) ([38]).

پدرم فوت كرد و هفت يا نه دختر بجا گذاشت، و من با زنى ثيبه (بيوه) ازدواج كردم، رسول الله e به من گفت: اى جابر! آيا ازدواج كرده اى؟ گفتم: بلى، آنحضرت e فرمود: باكره يا ثيبه(با دختر و يا با زن)؟ گفتم با ثيبه، فرمود: آيا با دخترى ازدواج نكردى كه با او بازى كنى و او با تو بازى كند، و با او بخندى، و او با تو بخندد؟ جابر: به آنحضرت e گفتم: عبدالله(پدرم) فوت كرد و دخترها را بجا گذاشت، و كراهت داشتم كه مانند آنها با دخترى ازدواج كنم، پس با زنى ازدواج كردم تا سرپرستى آنها را به عهده بگيرد، رسول الله e فرمود: خدا به تو بركت دهد، يا فرمود: خوب كردى.


 

[باب: واجب بودن نفقه زن و فرزندانش بر شوهر]

31 ـ عائشه ل روايت مىكند كه: ((أنَّ هنداً بنت عتبة قالت: يا رسول الله إنَّ أبا سفيان رجل شحيح، وليس يعطيني ما يكفيني وولدي إلاَّ ما أخذت منه وهو لا يعلم، فقال: خذي ما يكفيك وولدك بالمعروف)) ([39]).

هند دختر عتبه گفت: اى رسول خدا! أبو سفيان مرد بخيلى است، و به من چيزى كه كفايت خود و فرزندم باشد نمىدهد، مگر آنچه كه من بدون علم او از او بگيرم، و او نداند.

حضرت e فرمود: آنچه كه براى خود و فرزندت كفايت كند بطور معروف (عدم اسراف) از او بگير، (و مهم نيست كه او نداد).


 

[باب: تحريم تغيير دادن خلق و آفريده خدا براي خوشگلي و زينت و آرايش]

32 ـ از عبدالله بن مسعود t روايت است كه گفت: ((لعن الله الواشمات والمستوشمات، والنامصات والمتنمصات، والمتفلجات للحسن المغيّرات خلق الله، ما لي لا ألعن من لعن النبي e، وهو في كتاب الله: ) وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا())([40]).

خداوند خالكوب و خالكوب كننده و نامص(باريك كردن ابرو، و كسيكه براى ديگرى اينكار را انجام مىدهد) و كسانيكه بين دندانهاى خود فاصله قرار مىدهند، و مىگشايند (براى زيبائى) و اينها همه از تغيير خلق و آفريده خداست، لعنت كرده است، پس چرا من كسانى كه پيامبر آنها را لعنت كرده، لعنت نكنم، و آنهم در كتاب خداست كه مىفرمايد: آنچه را رسول خدا براي شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد) و آنچه نهي كرده خوداري نمائيد، و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد.


 

[باب: منع كردن زن از پوشيدن لباسهاي تنگ كه حجم جسم را نمايان مىكند، و از لباسهاي شفاف كه جسم را آشكار مىنمايد، و از لباسهاي كوتاه كه تمامي جسم را نمىپوشاند، و از جمع كردن مو بر بالاي سر (كاكل) و حرام بودن همه اينها]

33 ـ أبو هريره t روايت مىكند كه رسول الله e فرمودند: ((صنفان من أهل النار لم أرهما: قوم معهم سياط كأذناب البقر يضربون بها الناس، ونساء كاسيات عاريات مميلات مائلات رؤوسهن كأسنمة البخت المائلة، لا يدخلن الجنة ولا يجدن ريحها، وإنَّ ريحها ليوجد من مسيرة كذا وكذا)) ([41]).

دو صنف از اهل آتش اند كه آنها را نديده ام، مردمانى هستند كه تازيانه دارند مانند دم گاو، با آن به مردم مىزنند، و زنانى هستند برهنه و عريان كه لباسهاى تنگ و شفاف و كوتاه بر تن مىكنند، و از طاعت و فرمان خدا منحرف اند، و زنان ديگر را بطرف خود كشانده فاسد مىكنند، و (موى) سرشان مانند سنام و كوهان شتر است كه به اينطرف و آنطرف مىرود، اينها به بهشت داخل نمىشوند، و بوى بهشت هم به مشامشان نمىرسد، در حاليكه بوى بهشت از مسافت چنين و چنان به مشام مىرسد([42]).


 

[باب: نهى كردن زن از رساندن موهاي غير، و موهاي جعلي آوردن و زياد كردن مو با آن موهاي دروغين و بيان اينكه اين عمل از اخلاق يهوديان است]

34 ـ سعيد بن المسيب : گويد: معاويه t به مدينه آمد و خطبه خواند و كبه اى از مو بيرون آورد و گفت: فكر مىكردم بجز يهود كسى ديگر اينكار را نمىكند، به رسول خدا e اين كار (رسيدن مو به موى سر زن) رسيد، و آنرا جعلى و زور ناميد.

كبه: موى روى هم ريخته.

و در روايتى: ((أنَّ معاوية قال ذات يوم: إنَّكم قد أحدثتم زي سوء، وإنَّ نبي الله e نهى عن الزور، قال: وجاء رجل بعصاً على رأسها خرقة، قال معاوية: ألا وهذا الزور، قال قتادة (الرواي عن سعيد) يعني ما تكثر به النساء أشعارهن من الخرق)) ([43]).

روزى معاويه t گفت: بين شما لباسى بدى ظاهر شده و پديد آمده، پيامبر e از دروغ و باطل نهى كرده است، ابن المسيب گويد: در اين حال مردى وارد شد و عصايى داشت و بر سر و نوك عصا تكه پارچه اى بود، معاويه گفت: اين همان زور و جعلى و دروغ و باطل است.

قتاده راوى حديث از سعيد بن المسيّب گفت: يعنى آنچه زنان به موهاى خود از تكه پارچه ها وصل مىكنند.


 

[باب: نهي زنان در جعلي كردن لباس و تظاهر به آنچه به آنها داده نشده]

35 ـ از عائشه ل: ((أنَّ امرأة قال: يا رسول الله أقول إنَّ زوجي أعطاني ما لم يعطني؟ فقال رسول الله e: المتشبع بما لم يعط كلابس ثوبي زور))([44]).

زنى به رسول الله e گفت: (به زن شوهرم مىگويم) كه شوهرم به من (اين و آن) را داده، در حاليكه در حقيقت چيزى به من نداده، (كنايه از افتخار كردن مقابل زن شوهر)، رسول الله e فرمودند: تظاهر كننده به آنچه به او داده نشده مانند كسى است كه لباس دروغين پوشيده([45]).


 

[باب: پوشيدن زنان كفشهاي بلند و بيان اينكه اين عمل از كردار زنان يهود است]

36 ـ أبو سعيد الخدري t از رسول الله e روايت مىكند كه فرمودند: ((كانت امرأة من بني إسرائيل قصيرة تمشي مع امرأتين طويلتين فاتخذت رجلين من خشب، وخاتماً من ذهب مُغلق مُطبِق ثم حشته مسكاً، وهو أطيب الطيب، فمرت بين امرأتين فلم يعرفوها، فقالت بيدها هكذا، ونفض شعبة (أحد الرواة) يده))([46]).

زنى از زنان بنى اسرائيل كوتاه قد بود، و با دو زن بلند قد مىرفت، اين زن دو پاى تخته اى و يك انگشتر از طلا كه بسته بود براى خود گرفت و آنرا پر از عطر مشك نمود، و مشك از بهترين عطرهاست، پس بين آن دو زن بلند قد رفت و آنها او را نشناختند، و زن با دست خود بطرف آنها اشاره كرد([47]).


 

[باب: نهى كردن زن از اينكه موي سر خود را در حج و غير از حج بتراشد]

37 ـ از ابن عباس م روايت است كه رسول الله e فرمودند: ((ليس على النساء الحلق، إنَّما على النساء التقصير)) ([48]).

بر زنان تراشيدن سر جايز نيست، بلكه بر آنها جايز است كه موهاى خود را كوتاه كنند.


 

[باب: رنگ كردن دستها و پاهاي زن]

38 ـ از عائشه ل روايت است كه: ((أومت امرأة من وراء ستر بيدها كتاب إلى رسول الله e فقبض النبي e يده، فقال: ما أدري أيد رجل أم يد امرأة قالت: بل امرأة، قال: لو كنت امرأة لغيّرت أظفارها، يعني بالحناء))([49]).

زنى با دست خود از پشت پرده و حجاب نامه اى را به رسول الله e داد، آنحضرت e دست خود را كشيد، و آنرا نگرفت، و فرمود: نمىدانم اين دست مردى است يا دست زن، زن گفت: بلكه دست زن است، آنحضرت e در جواب فرمود: اگر دست زن بود ناخنهاى خود را با حنا تغيير مىداد([50]).


 

[باب: پوشاندن زن صورت خود را در حضور مردان نامحرم، ولي اگر مرد نامحرم نبود جايز است صورت خود را نمايان كند]

39 ـ از عبدالله بن عمر م روايت است كه رسول الله e فرمودند: ((لا تنتقب المرأة المحرمة ولا تلبس القفازين)) ([51]).

زنى كه در احرام است صورت خود را با نقاب و روبند نپوشاند، و همچنين دست كش دست نكند([52]).


 

[باب: براي زن پوشيدن لباس حرير(أبريشم) و طلا جايز است]

40 ـ از أبو موسى الأشعري t روايت است كه رسول الله e فرمودند: ((حرم لباس الحرير والذهب على ذكور أمتي، وأحل لإناثهم)) ([53]).

پوشيدن لباس حرير و طلا براى مردان امت من حرام شده است، و براى زنان حلال است.


 

[باب: پوشيدن لباس معصفر و مانند آن براي زنان مباح است]

41 ـ عبدالله بن عمرو بن العاص م روايت مىكند كه: ((رأى النبي e عليَّ ثوبين معصفرين فقال: أأمك أمرتك بهذا؟ قلت: أغسلهما، قال: بل أحرقهما))([54]).

پيامبر e دو لباس معصفر([55]) را بر تن من ديد، و فرمود: مادرت بتو امر كرده كه اينرا بپوشى؟ (يعنى اين عمل را انكار كرد)، گفتم: آنرا مىشويم؟ فرمود: بلكه آنرا بسوزان.


 

[باب: بر حذر داشتن زنان از نمايان كردن زينت و آرايش خود براي مردان نامحرم، طلا و لباسي كه با رنگ (معصفر) سرخ و زرد و مانند آن باشد]

42 ـ از أبوهريره t روايت است كه پيامبر فرمودند: ((ويل للنساء من الأحمرين الذهب والمعصفر))([56]).

واي بر زنانى (كه دو چيز سرخ را براى مردان اجانب و نامحرم نمايان مىكنند) طلا و لباس سرخ رنگ خود را.


 

[باب: حرام بودن تشبيه زن با مردان در لباس و حركت و سخن و مانند اينها]

43 ـ عبدالله بن عباس م روايت مىكند كه: ((لعن رسول الله e المتشبهن من الرجال بالنساء والمتشبهات من النساء بالرجال))([57]).

پيامبر e زنانى كه خود را به مردان همانند مىكنند، و مردانى كه خود را به زنان همانند مىكنند لعنت فرموده است.

والحمد لله الذي بنعمته تتم الصالحات.

وصلی الله علی محمد وآله وصحبه وسلّم

 



([1]) أبو داود وابن خزيمة.

([2]) متفق عليه.

([3]) صحيح. الترمذي وابن خزيمة، وابن حبان.

([4]) البخاري.

([5]) حسن صحيح أخرجه أبو داود والترمذي والنسائي.

([6]) صحيح، أخرجه أحمد والبخاري في الأدب المفرد والحاكم.

([7]) حسن أخرجه أبو داود.

([8]) حسن أخرجه أبوداود.

([9]) البخاري.

([10]) متفق عليه.

([11]) حمو: يعنى مردى از نزديكان شوهر.

يعنى خلوت كردن نزديكان شوهر با زن مرگ آور است.

در داخل شدن برادر شوهر و امثال آنها بر زن هيچ شك و ترديدى نمى شود ولى رسول الله e از اين نهى شديد كردند كه اين ممكن است باعث فتنه و فحشا گردد.

([12]) صحيح، أخرجه أحمد وابن حبان.

([13]) البخاري.

([14]) حمص: در حال حاضر يكى از شهرهاى كشور سوريه مى باشد.

([15]) صحيح أخرجه الترمذي وابن ماجه.

([16]) تباشر: جلد و جسم او به جلد و جسم زن ديگر بدون لباس (برهنه) برسد.

تنعتها: توصيف نمايد.

([17]) البخاري.

([18]) متفق عليه.

([19]) متفق عليه.

([20]) النياحه: گريه و زارى با صداى بلند، و آنچه بدان ملحق مى شود از به سر و صورت خود زدن، و جامه خود را پاره كردن و موى خود را تراشيدن، و غير از اينها.

([21]) كفران: المنعمين: اين كه زن درباره شوهرش بگويد: بخدا سوگند يك ساعت هم از او خيرى نديدم.

([22]) صحيح أخرجه أحمد وأبوداود، والترمذي والبخاري في الأدب المفرد.

([23]) متفق عليه.

([24]) البخاري.

([25]) صحيح أخرجه أبوداود وابن ماجه.

([26]) حسن أخرجه الطبراني في المعجم الكبير والصغير.

([27]) خلع: طلاق دادن زن با گرفتن مالى از او، يا بخشيدن كابين خودش.

([28]) صحيح رواه أصحاب السنن.

([29]) البخاري.

([30]) قنب: زينى كه بر كوهان (سنام) شتر گذاشته مىشود، كنايه بر اين است كه فوراً امر او را اجابت مى كند.

([31]) صحيح أخرجه أحمد وابن ماجه وابن حبان.

([32]) متفق عليه.

([33]) متفق عليه.

([34]) موصلات: كسانى كه مو را به موى ديگر مى رسانند و متصل مى كنند.

([35]) متفق عليه.

([36]) صحيح أخرجه أحمد والحاكم والنسائي وابن ماجه. وزاد: ((إلاَّ بإذن زوجها))، والنسائي بلفظ ((هبة))، ولفظ: ((عطية))، بدلاً من ((أمر)).

([37]) در كتاب (عون المعبود شرح سنن أبي داود 9/462ـ463) در شرح حديث بطور خلاصه چنين آمده:

مقصود از مال خود، چون عقل و خرد زنان كم است، ناقص العقل هستند، پس نبايد در مال خود تصرف كند مگر با مشورت شوهر خود، آنهم از باب ادب و استحباب، پس اينجا نهى تنزهى است، نه تحريمى، اين قول بعضى از علماست.

علماء ديگر من جمله : الليث بن سعد گفته اند: اين بطور مطلق است، پس اگر هم زن رشيد و عاقل باشد برايش جايز نيست كه در مال خود تصرف كند نه در مقدار ثلث آن و نه هم كمتر مگر اينكه مال ناچيزي باشد طاووس و مالك گفته اند كه: جايز است كه به اندازه ثلث و كمتر از آن صدقه دهد، اما بيشتر از آن بايد با اجازه شوهر باشد.

و جمهور علماء گفته اند كه: جايز است كه بطور مطلق و قطعى در مال خود تصرف كند بدون اجازه شوهر در مال خود تصرف كند، اگر نادان و ناخرد نباشد، وگرنه جايز نيست.

و در حديث ديگرى آمده كه رسول الله e وقتى براى زنان خطبه ويژه اى خواند فرمود: صدقه بدهيد: زن گوشواره و انگشتر خود را مى انداخت و بلال t آنرا در جامه ى خود جمع مى كرد، و اين دلالت بر اين دارد كه بدون اجازه شوهر بوده است.

([38]) متفق عليه.

([39]) متفق عليه.

([40]) متفق عليه.

([41]) مسلم.

([42]) در روايتى است كه بوى بهشت از مسافت چهل سال به مشام مى رسد.

كاسيات: زنى كه لباسهاى تنگ و شفاف و كوتاه مى پوشد.

مائلات: از طاعت و فرمان خدا منحرف هستند.

مميلات: غير از خود زنان ديگر را بطرف خود و عمل خود مى كشانند (و فاسد مى كنند).

البخت: نوعى از شتر است كه كوهان و سنام بزرگ دارد.

السنام: كوهان شتر.

([43]) مسلم.

([44]) متفق عليه.

([45]) در فتح الباري شرح صحيح البخاري 9/ 317ـ318 آمده كه: تظاهر كننده به آرايش و زينت به آنچه نزد او نيست، مانند زنى است كه نزد مردى است، و اين مرد زن ديگرى دارد، پس اين زن نزد زن ديگر ادعا و افتخار مى كند من نزد شوهرم چنين و چنان هستم(كنايه از اينكه مرا بيشتر دوست دارد و به من چيزها مى دهد) و نزد او مقام و منـزلتى خيلى خوب دارم، مى خواهد كه زن ديگر را به خشم و غضب بياورد.

وقول: (كلابس ثوبي الزور): مانند مردى است كه لباس زاهدان و پارسايان و پرهيزكاران مى پوشد، و به مردم نشان مى دهد كه از از جمله آنهاست، ولى در حقيقت امر چنين نيست.

و امام خطابي مى گويد: مقصود از لباس مَثَل است، و معناى آن اين كه دروغگو است.

([46]) مسلم.

([47]) در شرح امام نووى بر صحيح مسلم 15/9 چنين آمده: حكم اين عمل كه زن انجام داد در شريعت اسلام اگر قصد و نيت او خوب باشد مانند اينكه پوشيدن خود را بخواهد تا اذيت و آزار نبيند، جايز است، اما اگر قصد افتخار و تكبر و تشبه به كسانى كه كامل هستند و بلند قد مى باشند را داشته باشد، و مردان را گول بزند كه او بلند قد است، اين عمل حرام است.

([48]) حسن أخرجه أبوداود والدارقطني والطبراني وأخرجه الترمذي والنسائي من حديث علي t.

([49]) حسن أخرجه أبوداود والنسائي.

([50]) كنايه بر انكار آنحضرت e بر زن است كه چرا ناخنهاى خود را با حنا رنگ نكرده، چون آنحضرت e ندانست كه اين دست زن است يا دست مرد، به همين سبب دست خود را كشيد و نامه را نگرفت كه مبادا دست زن باشد، و او e با زنان دست نمى گيرد، و بيعت با دست نمى كند، بلكه بيعت او با زنان با سخن است.

([51]) البخاري.

([52]) اين در هنگام احرام و نبودن مرد نامحرم است، و اگر مرد نامحرم حضور داشته باشد بايستى زن صورت خود را بپوشاند، حال در لباس احرام باشد و يا خير.

([53]) حسن صحيح أخرجه أحمد والترمذي والنسائي.

([54]) مسلم.

([55]) الثوب المعصفر: لباسى كه با عصفر رنگ شده است.

العصفر: گياهى است كه در زمين عرب است و با آن رنگ مى كنند، و دو رنگ است سرخ و زرد.

أمك أمرتك: امام نووى گويد: معناى اين جمله اين است كه: اين لباس زنانه است.

([56]) إسناده جيد، أخرجه ابن حبان والبيهقي في شعب الإيمان.

 

([57]) البخاري.

نوشته شده توسط خواهري افغان شما صالحه   | لینک ثابت |