بسم الله الرحمن الرحيم
مقدمه
إن الحمدلله نحمده ونستعينه ونستغفره، ونعوذ بالله من شرور أنفسنا ومن سيئات أعمالنا، مَن يهده الله فلا مضلَّ له ومَن يضلل فلا هادي له، وأشهد أن لا إله إلاَّ الله وحده لا شريك له، وأشهد أنّ محمداً عبده ورسوله. ثم أما بعد:
از ظريفترين خصوصيات زنان، توجه زياد به ظاهر خود و آراستگي و آرايش است، که اين خصوصيت از زمان کودکي نمايان ميشود.
خداوند تعالي ميفرمايند: ﴿أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ﴾. (الزخرف: 18).
«آيا کسي را که در لابهلاي زينت و زيور پرورش مييابد، و به هنگام گفتگو و کشمکش در بحث و مجادله (به خاطر حيا و شرم و عاطفة نازکي که دارد) نميتواند مقصود خود را خوب و آشکار بيان و اثبات کند.
و هرگاه توجه زن به آراستگي خود براي خوشحال کردن همسرش باشد، باعث نزديک شدن او به خداوند ـ عزوجل ـ ميگردد، همچنان که در حديث أبوهريره –رضي الله عنه- آمده است که گفتهاند: «سئل رسول الله –صلى الله عليه وسلم- أي النساء خير؟ قال: «الذي تسره إذا نظر إليها، وتطيعه إذا أمر، ولا تخالفه حينما يكره في نفسها وماله»[1]، از رسول الله –صلى الله عليه وسلم- پرسيده شد: بهترين زنان کدامند؟ فرمودند: «زني که هر گاه شوهرش به او نگاه کند باعث خوشحالي او ميشود، و هنگامي که شوهر به او دستور ميدهد ميپذيرد، و [مواردي که] شوهر دوست دارد عليرغم ميل زن درباره او و مالش انجام شود زن با آنها مخالفت نميکند».
زنان و دختران مسلمان بايد قبل از اينکه درباره آرايش و لباس تصميم بگيرند به بررسي و تحقيق و پرسش در مورد احکام مرتبط با اين امور، اقدام کنند. خصوصا در اين زمانه که اعمال ناپسند شيوع و بيديني رواج پيدا کرده و زبانه آتش مدهاي لباس پوشيدن، آرايش مو، لوازم آرايشي، و ديگر اصطلاحاتي که زنان در اين مورد استفاده ميکنند، فراگير شده است.
[اهميت دادن به موضوع بدين علت است که] خداوند ـ سبحانه وتعالي ـ ما را مورد باز خواست قرار خواهد داد و در مورد تمام کارهايمان در اين دنيا سؤال ميکنند، پيامبر –صلى الله عليه وسلم- ميفرمايند: «لا تزول قدما ابن آدم يوم القيامة من عند ربه حتي يسأل عن خمس: عن عمره فيم أفناه، وعن شبابه فيم أبلاه، وعن ماله من أين اکتسبه وفيم أنفقه، وماذا عمل فيما علم»[2]. «در روز قيامت انسان همچنان ثابت در مقابل پروردگار باقي ميماند تا اينکه دربارة 5 مورد از او سوال شود: از عمرش که در چه راهي آن را سپري کرده است، و جوانياش که چگونه گذرانده، و مالش که از چه راهي به دست آورده و در چه راهي خرج کرده است، و تا چه حدي به آموختههاي خود عمل نموده است».
بلکه خداوند ـ جل وعلا ـ از ظريفترين مسائل و سادهترين آنها از ما سؤال خواهند نمود همانطور که قرآن به آن اشاره ميکند: ﴿وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾. (النحل: 93).
«و بيترديد در برابر کارهايي که ميکنيد [مسؤوليد و] از شما بازخواست ميشود» يعني خداوند در روز قيامت از شما درباره تمام کارهايتان ميپرسد و مطابق آن به شما پاداش ميدهد. [از کوچکترين اعمال حتي اعمالي که مانند: رشته نازک ميان هسته خرما و سوراخ کوچکي که در پشت آن قرار دارد و پوسته نازکي که دور آن هست پرسيده ميشود]. وقتي که از اموري تا اين اندازه کوچک سوال ميشود پس در مقابل، مسائل بزرگ چگونه برخورد ميشود؟
خواهر عزيزم، اين نوشته دربارة يادآوري احکام شرعي درباره لباس و آرايش است که بايد آن را رعايت نماييم، تا از دچار شدن به بسياري از ناهنجاريهاي موجود که تعداد زيادي از زنان و دختران آن را کم اهميت ميپندارند، مصون بمانيم.
از خداوند ـ عزوجل ـ خواستارم که لباس پرهيزگاري را بر ما بپوشانند و ما را با ايمان زينت ببخشند.
همچنين خواستاريم که با خوبيهايمان ترازوي اعمالمان را سنگين بنمايند. و خطاها و لغزشها و کمبودهاي ما را ببخشايند.
وصلى الله وسلم على نبينا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين.
وآخر دعوانا أن الحمدلله رب العالمين.
[1]- أحمد و ديگران و آلباني آن را صحيح شمرده است.
[2]- الترمذي و آلباني آن را حسن شمرده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قوانين کلي اي درباره لباس و آرايش
در ابتدا بايد به مشخص کردن مهمترين قوانين اصلي که به طور کلي در زندگي و به ويژه در زمينه لباس و آرايش بايد به آن پايبند باشيم بپردازيم، که عبارتند از:
1- خودداري از کسب مال حرام.
2- اجتناب از اسراف کردن.
3- عدم تقليد.
4- پرهيز از محرمات.
اولاً- خودداري از به دست آوردن مال حرام
يکي از مهمترين مسائلي که در زندگي بايد تاکيد زيادي بر آن داشته باشيم: اجتناب از به دست آوردن مال حرام، و دوري از آن است. چنانکه خداوند ميفرمايد: ﴿وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَآئِثَ﴾. (الأعراف: 157).
«طيبات و آنچه را طبع سليم مى پسندد، براى آنها حلال مى شمرد، و آنچه خبيث و تنفرآميز باشد بر آنها تحريم مى كند».
بلکه عاقبت کسب حرام، قبول نشدن دعا ميباشد. پيامبر –صلى الله عليه وسلم- ميفرمايند: «يا أيها الناس إنَّ الله طيِّب لا يقبل إلاَّ طيباً. وإنَّ الله أمر المؤمنين بما أمر به المرسلين». يعني: «خداوند پاک است و به جز پاکي چيزي را قبول نميکند، و خداوند به مومنين همان دستوري را دادهاند که به مرسلين دادهاند» خداوند ميفرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحاً إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ﴾. (المؤمنون: 51).
«اى پيامبران! از غذاهاي پاكيزه بخوريد و عمل صالح به جا آوريد كه من به آنچه شما انجام مى دهيد آگاهم». و پيامبر اين آيه را ميخواندند: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ﴾. (البقره: 172).
پيامبران [اين آيه را] خواندند: «اي افراد با ايمان از نعمتهاي پاكيزه كه به شما روزى دادهايم بخوريد»، و سپس از مردي ياد کردند که سفر طولاني داشته است، در حالي که ژوليده و غبار آلوده است، دستهايش را به طرف آسمان دراز ميکند [و ميگويد]: اي پروردگارم، اي پروردگارم. و [اين در حالي است که] غذا، نوشيدني و لباسش حرام است و با حرام تغذيه شده، پس چگونه دعايش مستجاب ميشود؟»[1].
امروزه راههاي مختلفي براي کسب مال حرام وجود دارد که مجالي براي بر شمردن همه آنها در اينجا وجود ندارد، و از بين آنها فقط به ذکر يک مورد پسنده ميکنم که نسبت به بقيه شيوع بيشتري پيدا کرد و آن، گرفتار شدن به ربا است. ربا گناه بسيار بزرگ و از جمله معصيتهاي نابود کننده ميباشد، همانطور که در حديث پيامبر –صلى الله عليه وسلم- نقل شده است که فرمودند: «اجتنبوا السبع الموبقات» وذکر منها: «وأکل الربا»[2] [ميفرمايند]: که «از هفت گناه نابود کننده برحذر باشيد». که از جمله آنها «ربا خوردن» را ذکر کردهاند.
گناه سادهترين نوع ربا، برابر با نفرت انگيزترين معصيت است. پيامبر –صلى الله عليه وسلم- ميفرمايند: «الربا اثنتان وسبعون باباً أدناها مثل إتيان الرجل أمه، وإن أربى الربا استطالة الرجل في عرض أخيه».[3]، «ربا هفتاد و دو درجه دارد پايينترين آن مثل اين است که شخص با مادرش زنا کند، و بالاترين درجه ربا تجاوز شخص به ناموس برادرش ميباشد».
يکي از انواع ربا که بعضي از زنان به آن دچار ميشوند هنگام خريد و فروش طلا است، که شيخ محمد بن صالح بن عثيمين –رحمه الله- دربارة اين نوع ربا چنين فتوا داده است:
سؤال: امروزه طلا فروشيها طلاي مستعمل را مثلاً با قيمت هر مثقال سيهزار تومان ميخرند و طلاي جديد را هر مثقال چهل هزار تومان ميفروشند. حکم اين مساله چيست؟
جواب: عوض کردن طلاي قديمي با طلاي جديد که مبلغي [نيز براي خريد] بايد به آن اضافه کرد، جايز نيست. اين کار حرام و نارواست و اين قضيه با داستان بلال –رضي الله عنه- که در صحيحين و کتابهاي ديگر به تثبيت رسيده مشخص ميشود [آمده است که]: «بلال –رضي الله عنه- براي پيامبر –صلى الله عليه وسلم- خرماي مرغوبي آورد، پيامبر –صلى الله عليه وسلم- به او گفتند: «اين خرما را از کجا آوردهاي؟» بلال –رضي الله عنه- گفت: [مقداري] خرماي نامرغوب داشتيم پس دو پيمانه از آنرا در مقابل يک پيمانه [از اين خرماي خوب] فروختم تا پيامبر –صلى الله عليه وسلم- از آن بخورند. پس پيامبر –صلى الله عليه وسلم- فرمودند «أوّه لا تفعل، عين الربا عين الربا»: «آه. هرگز اين کار را نکن، زيرا چيزي که شبيه ربا باشد خود ربا است». پيامبر –صلى الله عليه وسلم- مشخص کردهاند که مازادي که به علت اختلاف صفات چيزهايي که بايد [در هنگام معامله] با هم برابر باشند اين مازاد اصل ربا است. و شخص نميتواند اين کار را انجام دهد، ولي رسول الله –صلى الله عليه وسلم- طبق عادتشان، [بلال –رضي الله عنه-] را به راه مباح راهنمايي کردند، پس پيامبر –صلى الله عليه وسلم- به او ياد داد که خرماي کهنه را بفروشد و سپس با پول آن خرماي تازه بخرد.
بنابراين ميگوييم: اگر زني طلاي کهنه داشت يا اينکه مردم ديگر از آن مدل استفاده نميکردند، پس بايد آن را در بازار بفروشد، و پولش را بگيرد و با آن طلاي خوبي را که انتخاب کرده است بخرد.
اين روشي است که پيامبر –صلى الله عليه وسلم- براي ما معين کردهاند.[4]
سوال: کسي که طلايي خريده است و معامله تمام شده و پول آنرا پرداخت کرده است ولي مقداري از آن باقي مانده باشد، آيا جايز است که برود و بعد از مدت کوتاهي باقيمانده پول را مثلاً از داخل ماشين يا از بانک بياورد و تا زمان آوردن بقيه پول، طلا را تحويل نگيرد، آيا اين کار درست است، يا اينکه بايد بعد از آوردن باقيمانده پول دوباره صيغه معامله جاري شود؟
جواب: بستن دوباره قرارداد بعد از آوردن باقيمانده مبلغ بهتر است، و اين کار هيچ ضرري بجز تکرار صيغه قرارداد ندارد، و بهتر است تا آوردن مبلغ کامل پول، قراردادي بسته نشود. زيرا قبل از اينکه کامل بودن مبلغ هيج دليلي براي بستن قرارداد وجود ندارد. والله الموفق[5].
سوال: حکم معامله با چک در هنگام خريدن طلا چيست، اين در صورتي است که پول بايد هنگام خريد پرداخت شود، و از آنجا که بعضي از مردم ترس به خطر افتادن جانشان و به سرقت رفتن پولشان را دارند، معاملاتشان را به وسيله چک انجام ميدهند؟
جواب: در خريد و فروش طلا و نقره جايز نيست که با چک معامله شود، به اين دليل که چک، قبض پرداخت نيست بلکه فقط يک سند حواله است. با اين دليل که شخصي که چک را تحويل گرفته اگر نتواند مبلغ آنرا دريافت کند يا چك گم شود به شخصي که چک را از او گرفته است مراجعه ميکند، و اگر قبض پرداخت باشد اين کار صورت نميگيرد. توضيح بيشتر اين که اگر شخصي قطعه طلايي را بخرد و پول آنرا پرداخت کند و فروشنده پول را دريافت کند و آن مبلغ را از دست بدهد، دوباره به خريدار مراجعه نميکند. ولي اگر از خريدار چک دريافت کرده است و آنرا به بانک ببرد تا نقد کند، و چك را گم كرد، يا نتوانست اين کار را انجام دهد براي دريافت پول به خريدار مراجعه ميکند، اين عمل نشان ميدهد که چک يک قبض پرداخت نيست. و اگر قبض پرداخت نباشد خريد و فروش به وسيله آن درست نيست. براي اين که پيامبر –صلى الله عليه وسلم- دستور دادهاند که خريد و فروش طلا و نقره دست به دست باشد. مگر اينکه چک از طرف بانک تاييد شده باشد يا اينکه فروشنده با بانک تماس بگيرد و بگويد که بانک پول را بعنوان امانت براي او نگهدارد، [و از وجود پول در آن حساب مطمئن شود]. در اين صورت اجازه دارد [که چک را قبول کند]. والله اعلم[6].
سوال: حکم امتناع از تحويل دادن طلا چيست؟ و اين کار هنگامي است که خريدار مقداري از مبلغ را پرداخت کرده است و تا زمان پرداخت کامل مبلغ، طلا نزد فروشنده باقي بماند؟
جواب: اين کار جايز نيست، براي اين که هر گاه طلا فروخته شد از شرايط خريد و فروش اين است که کالا از فروشنده به خريدار منتقل شود، و اين کار [عدم انتقال کالا به خريدار] حرام است. بلکه فروشنده بايد مبلغ کامل را دريافت کند سپس خريدار اگر خواست طلا را نزد او بگذارد و اگر خواست طلا را بگيرد، ولي اگر خريدار مقداري پول گرو بگذارد تا فروشنده طلا را نفروشد و خريدار برود و باقيمانده پول را بياورد و عقد قرارداد را تمام کند، بعد از آن اين کار جايز است، براي اينکه هيچ قراردادي قبل از حاضر بودن مبلغ بسته نميشود.[7]
سوال: کسي که طلايي ميخرد و مقداري از مبلغ آنرا پرداخت نکرده است و گفته باقيمانده آنرا هر وقت که توانستم ميآورم، حکم او چيست؟
جواب: اين کار جايز نيست و اگر اين کار را انجام بدهد، اين عمل در مقابل مبلغي از کل قيمت شيء مورد معامله که از خريدار تحويل ميگيرد صحيح است، و دربارة بقيه مبلغ (که از او نگرفته است) صحيح نيست، زيرا پيامبر –صلى الله عليه وسلم- درباره خريد و فروش طلا و نقره فرمودهاند که: «بيعوا كيف شئتم إذا کان يداً بيد»، «اگر [خريد و فروش طلا نقره] دست به دست بود، هر طور که خواستيد آن را خريد و فروش کنيد»[8].
پس خواهر عزيزم مواظب اموالت باش تا به هيچ کدام از انواع مختلف ربا آلوده نشود، و به ياد داشته باش که در روز قيامت از تو درباره راههاي کسب و خرج اموالت سوال خواهد شد. آن روز، روزي است که مال فرزندان [براي انسان] فايدهاي ندارند مگر کسي که با قلبي مطمئن در نزد خداوند حاضر شود، چنانچه در حديثي که قبلاً ذکر شد [نقل شده است]: «... وماله من أين اکتبسه وفيم أنفقه»، «... و دربارة مالش [از او سوال ميشود] که از کجا به دست آورده و در چه راهي خرج کرده است».
سپس آيا براي اين سوال جوابي آماده کردهاي؟!
[1]- مسلم.
[2]- متفق عليه.
[3]- الحاکم و آلباني آن را صحيح شمرده است.
[4]- کتاب «من الاحکام الفقيه في الفتاوي النسائيه» ص 26.
[5]- کتاب «الفتاوي الإسلاميه»، (2/359).
[6]- کتاب «الفتاوى الإسلاميه»، (2/360).
[7]- منبع سابق (2/360).
[8]- منبع سابق، (2/361).
اولاً- خودداري از به دست آوردن مال حرام
يکي از مهمترين مسائلي که در زندگي بايد تاکيد زيادي بر آن داشته باشيم: اجتناب از به دست آوردن مال حرام، و دوري از آن است. چنانکه خداوند ميفرمايد: ﴿وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَآئِثَ﴾. (الأعراف: 157). «طيبات و آنچه را طبع سليم مى پسندد، براى آنها حلال مى شمرد، و آنچه خبيث و تنفرآميز باشد بر آنها تحريم مى كند». بلکه عاقبت کسب حرام، قبول نشدن دعا ميباشد. پيامبر –صلى الله عليه وسلم- ميفرمايند: «يا أيها الناس إنَّ الله طيِّب لا يقبل إلاَّ طيباً. وإنَّ الله أمر المؤمنين بما أمر به المرسلين». يعني: «خداوند پاک است و به جز پاکي چيزي را قبول نميکند، و خداوند به مومنين همان دستوري را دادهاند که به مرسلين دادهاند» خداوند ميفرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحاً إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ﴾. (المؤمنون: 51). «اى پيامبران! از غذاهاي پاكيزه بخوريد و عمل صالح به جا آوريد كه من به آنچه شما انجام مى دهيد آگاهم». و پيامبر اين آيه را ميخواندند: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ﴾. (البقره: 172). پيامبران [اين آيه را] خواندند: «اي افراد با ايمان از نعمتهاي پاكيزه كه به شما روزى دادهايم بخوريد»، و سپس از مردي ياد کردند که سفر طولاني داشته است، در حالي که ژوليده و غبار آلوده است، دستهايش را به طرف آسمان دراز ميکند [و ميگويد]: اي پروردگارم، اي پروردگارم. و [اين در حالي است که] غذا، نوشيدني و لباسش حرام است و با حرام تغذيه شده، پس چگونه دعايش مستجاب ميشود؟»[1]. امروزه راههاي مختلفي براي کسب مال حرام وجود دارد که مجالي براي بر شمردن همه آنها در اينجا وجود ندارد، و از بين آنها فقط به ذکر يک مورد پسنده ميکنم که نسبت به بقيه شيوع بيشتري پيدا کرد و آن، گرفتار شدن به ربا است. ربا گناه بسيار بزرگ و از جمله معصيتهاي نابود کننده ميباشد، همانطور که در حديث پيامبر –صلى الله عليه وسلم- نقل شده است که فرمودند: «اجتنبوا السبع الموبقات» وذکر منها: «وأکل الربا»[2] [ميفرمايند]: که «از هفت گناه نابود کننده برحذر باشيد». که از جمله آنها «ربا خوردن» را ذکر کردهاند. گناه سادهترين نوع ربا، برابر با نفرت انگيزترين معصيت است. پيامبر –صلى الله عليه وسلم- ميفرمايند: «الربا اثنتان وسبعون باباً أدناها مثل إتيان الرجل أمه، وإن أربى الربا استطالة الرجل في عرض أخيه».[3]، «ربا هفتاد و دو درجه دارد پايينترين آن مثل اين است که شخص با مادرش زنا کند، و بالاترين درجه ربا تجاوز شخص به ناموس برادرش ميباشد». يکي از انواع ربا که بعضي از زنان به آن دچار ميشوند هنگام خريد و فروش طلا است، که شيخ محمد بن صالح بن عثيمين –رحمه الله- دربارة اين نوع ربا چنين فتوا داده است: سؤال: امروزه طلا فروشيها طلاي مستعمل را مثلاً با قيمت هر مثقال سيهزار تومان ميخرند و طلاي جديد را هر مثقال چهل هزار تومان ميفروشند. حکم اين مساله چيست؟ جواب: عوض کردن طلاي قديمي با طلاي جديد که مبلغي [نيز براي خريد] بايد به آن اضافه کرد، جايز نيست. اين کار حرام و نارواست و اين قضيه با داستان بلال –رضي الله عنه- که در صحيحين و کتابهاي ديگر به تثبيت رسيده مشخص ميشود [آمده است که]: «بلال –رضي الله عنه- براي پيامبر –صلى الله عليه وسلم- خرماي مرغوبي آورد، پيامبر –صلى الله عليه وسلم- به او گفتند: «اين خرما را از کجا آوردهاي؟» بلال –رضي الله عنه- گفت: [مقداري] خرماي نامرغوب داشتيم پس دو پيمانه از آنرا در مقابل يک پيمانه [از اين خرماي خوب] فروختم تا پيامبر –صلى الله عليه وسلم- از آن بخورند. پس پيامبر –صلى الله عليه وسلم- فرمودند «أوّه لا تفعل، عين الربا عين الربا»: «آه. هرگز اين کار را نکن، زيرا چيزي که شبيه ربا باشد خود ربا است». پيامبر –صلى الله عليه وسلم- مشخص کردهاند که مازادي که به علت اختلاف صفات چيزهايي که بايد [در هنگام معامله] با هم برابر باشند اين مازاد اصل ربا است. و شخص نميتواند اين کار را انجام دهد، ولي رسول الله –صلى الله عليه وسلم- طبق عادتشان، [بلال –رضي الله عنه-] را به راه مباح راهنمايي کردند، پس پيامبر –صلى الله عليه وسلم- به او ياد داد که خرماي کهنه را بفروشد و سپس با پول آن خرماي تازه بخرد. بنابراين ميگوييم: اگر زني طلاي کهنه داشت يا اينکه مردم ديگر از آن مدل استفاده نميکردند، پس بايد آن را در بازار بفروشد، و پولش را بگيرد و با آن طلاي خوبي را که انتخاب کرده است بخرد. اين روشي است که پيامبر –صلى الله عليه وسلم- براي ما معين کردهاند.[4] سوال: کسي که طلايي خريده است و معامله تمام شده و پول آنرا پرداخت کرده است ولي مقداري از آن باقي مانده باشد، آيا جايز است که برود و بعد از مدت کوتاهي باقيمانده پول را مثلاً از داخل ماشين يا از بانک بياورد و تا زمان آوردن بقيه پول، طلا را تحويل نگيرد، آيا اين کار درست است، يا اينکه بايد بعد از آوردن باقيمانده پول دوباره صيغه معامله جاري شود؟ جواب: بستن دوباره قرارداد بعد از آوردن باقيمانده مبلغ بهتر است، و اين کار هيچ ضرري بجز تکرار صيغه قرارداد ندارد، و بهتر است تا آوردن مبلغ کامل پول، قراردادي بسته نشود. زيرا قبل از اينکه کامل بودن مبلغ هيج دليلي براي بستن قرارداد وجود ندارد. والله الموفق[5]. سوال: حکم معامله با چک در هنگام خريدن طلا چيست، اين در صورتي است که پول بايد هنگام خريد پرداخت شود، و از آنجا که بعضي از مردم ترس به خطر افتادن جانشان و به سرقت رفتن پولشان را دارند، معاملاتشان را به وسيله چک انجام ميدهند؟ جواب: در خريد و فروش طلا و نقره جايز نيست که با چک معامله شود، به اين دليل که چک، قبض پرداخت نيست بلکه فقط يک سند حواله است. با اين دليل که شخصي که چک را تحويل گرفته اگر نتواند مبلغ آنرا دريافت کند يا چك گم شود به شخصي که چک را از او گرفته است مراجعه ميکند، و اگر قبض پرداخت باشد اين کار صورت نميگيرد. توضيح بيشتر اين که اگر شخصي قطعه طلايي را بخرد و پول آنرا پرداخت کند و فروشنده پول را دريافت کند و آن مبلغ را از دست بدهد، دوباره به خريدار مراجعه نميکند. ولي اگر از خريدار چک دريافت کرده است و آنرا به بانک ببرد تا نقد کند، و چك را گم كرد، يا نتوانست اين کار را انجام دهد براي دريافت پول به خريدار مراجعه ميکند، اين عمل نشان ميدهد که چک يک قبض پرداخت نيست. و اگر قبض پرداخت نباشد خريد و فروش به وسيله آن درست نيست. براي اين که پيامبر –صلى الله عليه وسلم- دستور دادهاند که خريد و فروش طلا و نقره دست به دست باشد. مگر اينکه چک از طرف بانک تاييد شده باشد يا اينکه فروشنده با بانک تماس بگيرد و بگويد که بانک پول را بعنوان امانت براي او نگهدارد، [و از وجود پول در آن حساب مطمئن شود]. در اين صورت اجازه دارد [که چک را قبول کند]. والله اعلم[6]. سوال: حکم امتناع از تحويل دادن طلا چيست؟ و اين کار هنگامي است که خريدار مقداري از مبلغ را پرداخت کرده است و تا زمان پرداخت کامل مبلغ، طلا نزد فروشنده باقي بماند؟ جواب: اين کار جايز نيست، براي اين که هر گاه طلا فروخته شد از شرايط خريد و فروش اين است که کالا از فروشنده به خريدار منتقل شود، و اين کار [عدم انتقال کالا به خريدار] حرام است. بلکه فروشنده بايد مبلغ کامل را دريافت کند سپس خريدار اگر خواست طلا را نزد او بگذارد و اگر خواست طلا را بگيرد، ولي اگر خريدار مقداري پول گرو بگذارد تا فروشنده طلا را نفروشد و خريدار برود و باقيمانده پول را بياورد و عقد قرارداد را تمام کند، بعد از آن اين کار جايز است، براي اينکه هيچ قراردادي قبل از حاضر بودن مبلغ بسته نميشود.[7] سوال: کسي که طلايي ميخرد و مقداري از مبلغ آنرا پرداخت نکرده است و گفته باقيمانده آنرا هر وقت که توانستم ميآورم، حکم او چيست؟ جواب: اين کار جايز نيست و اگر اين کار را انجام بدهد، اين عمل در مقابل مبلغي از کل قيمت شيء مورد معامله که از خريدار تحويل ميگيرد صحيح است، و دربارة بقيه مبلغ (که از او نگرفته است) صحيح نيست، زيرا پيامبر –صلى الله عليه وسلم- درباره خريد و فروش طلا و نقره فرمودهاند که: «بيعوا كيف شئتم إذا کان يداً بيد»، «اگر [خريد و فروش طلا نقره] دست به دست بود، هر طور که خواستيد آن را خريد و فروش کنيد»[8]. پس خواهر عزيزم مواظب اموالت باش تا به هيچ کدام از انواع مختلف ربا آلوده نشود، و به ياد داشته باش که در روز قيامت از تو درباره راههاي کسب و خرج اموالت سوال خواهد شد. آن روز، روزي است که مال فرزندان [براي انسان] فايدهاي ندارند مگر کسي که با قلبي مطمئن در نزد خداوند حاضر شود، چنانچه در حديثي که قبلاً ذکر شد [نقل شده است]: «... وماله من أين اکتبسه وفيم أنفقه»، «... و دربارة مالش [از او سوال ميشود] که از کجا به دست آورده و در چه راهي خرج کرده است». سپس آيا براي اين سوال جوابي آماده کردهاي؟! [1]- مسلم. [2]- متفق عليه. [3]- الحاکم و آلباني آن را صحيح شمرده است. [4]- کتاب «من الاحکام الفقيه في الفتاوي النسائيه» ص 26. [5]- کتاب «الفتاوي الإسلاميه»، (2/359). [6]- کتاب «الفتاوى الإسلاميه»، (2/360). [7]- منبع سابق (2/360). [8]- منبع سابق، (2/361).
ثالثاً- پرهيز از پيروي از ديگران اهميت اين بخش اگر از دو بخش قبلي بيشتر نباشد، کم اهميتتر از آنها نيست، و منظور از آن عدم الگو برداري و مشابهت با ديگران در ظاهر و باطن ميباشد که اين کار حرام است مطابق با فرموده کلي پيامبر –صلى الله عليه وسلم-: «من تشبه بقوم فهو منهم»[1]، «کسي که از گروهي تقليد کند، از جمله آنها است». [1]- أبو داود و ديگران و آلباني آنرا صحيح شمرده است.
تقليد دو نوع است
الف) مشابهت با غير مسلمانان.
ب) خود را به شکل مردان در آوردن.
الف) مشابهت با غير مسلمانان
از نتايج شکست روحي که بسياري از زنان و دختران امروز با آن زندگي ميکنند، گرفتار شدن آنها به مشابهت با غير مسلمانان در جوانب مختلف زندگي از جمله بارزترين انواع آن: لباس و آرايش ميباشد.
و آنچه که ـ در اينجا ـ بايد به آن توجه کرد اين است که تقليد يا هماهنگي در ظاهر به آرامي موجب همسان شدن در باطن ميشود. همانطور که شيخ الاسلام ابن تيميه:[1] اشاره کرده است، که از ثمرات آن به وجود آمدن تدريجي محبت در قلب ميباشد، در اين صورت قيدهاي دوستي و صداقت در بافت عقيده کم کم از هم ميپاشد! دوستي، صداقت و محبت به خاطر خداوند و متنفر شدن به خاطر خداوند از مهمترين عوامل سازنده ايمان هستند و پيامبر –صلى الله عليه وسلم- ميفرمايند: «أوثق عرى الإيمان الحب في الله».
«محکمترين نشانه ايمان دوست داشتن به خاطر خداوند و متنفر شدن براي رضاي خداوند ميباشد».
پس دوست داشتن به خاطر خداوند بايد شامل هر کسي شود که در داخل دايرة توحيد باشد، و متنفر شدن به خاطر خداوند شامل کسي ميشود که در هر زمان و مکاني از دايره ايمان خارج شود.
از نمونههاي تقليد زنان از غير مسلمانان در زمينه لباس که امت به آن دچار شده است و در دوران اخير بين دختران جوان نمايان شده است، پوشيدن لباسهاي قرمز رنگ و تبادل گلهاي قرمز در روز (14 فوريه) بزرگداشت جشن عشق ـ جشن کشيش والنتاين ـ ميباشد که تمام جزييات و کليات آن حرام است، براي اينکه شبيه جشنهاي کفار است، و شيخ الاسلام (ابن تيميه) صورتهاي مختلفي از مواردي که متعلق به جشنهاي کفار ميباشد و مسلمانان به آن دچار ميشوند، شرح دادهاند، ايشان: گفتهاند: «براي مسلمانان جايز نيست که از کفار در مورد اموري که مخصوص اعياد آنها است تقليد کنند، نبايد از غذا و لباس و غسل و آتش روشن کردن آنها تقليد کنند، و روشهاي مرسوم زندگي و عبادت را تغيير بدهند، و مثل آنها سور بر پا کنند و هديه بدهند. فروختن چيزهايي که از آنها براي چنين کارهايي استفاده ميشود حرام است. ترغيب کردن کودکان به بازيهايي که آنها در اين اعياد انجام ميدهند و همچنين خود آرايي به روش آنها حرام ميباشد.[2]
به طور کلي بهتر است که ما به دين خودمان افتخار کنيم و در ظاهر و باطن متکي به شخصيت اسلامي خودمان باشيم، و از روش غير مسلماناني که بر صفحه تلويزيون يا در مجلات ظاهر ميشوند پيروي نکنيم. شيخ محمد بن صالح بن عثيمين –رحمه الله-: ميگويد: نبايد از مجلات لباس پيروي کرد و اين مجلات که لباسها را عرضه ميکنند بايد کنترل شوند، زيرا [پوشيدن] هر لباسي حلال نيست، و اين گونه لباسها به علت تنگي و .... باعث ظاهر شدن عيبها و نمايان شدن بدن ميشوند و جزو لباسهايي هستند که مخصوص کفار ميباشد. همانگونه که پيامبر –صلى الله عليه وسلم- فرموده است، الگوبرداري و تقليد از کفار حرام است: «من تشبه بقوم فهو منهم»، «کسي که از گروهي تقليد کرد از جمله آنها است»، پس من به همه مسلمانان به طور عموم و به ويژه خواهران مسلمان توصيه ميکنم بهتر است که از [پوشيدن] اين لباسها اجتناب کنند زيرا اين امر تقليد از غير مسلمانان است، و موجب ظاهر شدن قسمتهايي از بدن ميشود. روي آوردن زنان به لباسهاي مد روز، غالباً مستلزم تغيير آداب و رسوممان است که دينمان پيروي از آداب و رسوم ديگران به ويژه غير مسمانان، حرام کرده است»[3].
[1]- براي اطلاع بيشتر به کتاب «اقتضاء الصراط المستقيم» مراجعه شود.
[2]- کتاب «مجموع الفتاوي»، (25/329).
[3]- قسمتي از فتواي شيخ: در کتاب «الفتاوى الجامعه للمراه المسلمه»، (3/861).
مظاهر تقليد از غير مسلمانان در خودآرا يي
از جمله آنها براي مثال:
1- قرار دادن حلقه ازدواج در دست راست و انتقال آن به دست چپ در شب زفاف:
اين کار در اصل يک رسم قديمي مسيحيان بوده است، بدين صورت که داماد حلقه ازدواج را روي انگشت شست دست چپ عروس ميگذارد و ميگويد: قسم به پدر، بعد حلقه را روي سر انگشت سبابه ميگذارد و ميگويد: قسم به پسر، بعد آن را روي سر انگشت وسط ميگذارد و ميگويد: قسم به روح القدس، و زماني که آمين گفت در مرحله آخر حلقه را در انگشت بنصر[1] او قرار ميدهد!
از دلايلي که براي گذاشتن حلقه در دست چپ گفته ميشود اين است که يک رگ خوني که مستقيم به قلب وصل است در اين دست قرار دارد[2]!
چيزي که جاي تاسف دارد [اين است که] بسياري از ما به اين رسم اشتباه که هيچ پايه اسلامي ندارد پاي بنديم، و همان طور که قبلاً گفتيم اين امر از اصليترين اعتقادات باطله نصارى ميباشد.
ممکن است بگويند: منظور من پيروي از اين اعتقادات باطل نيست ـ العياذ بالله ـ و فقط يک عادت اجتماعي است نه بيشتر.
در جوابش ميگويم که: آيا در کتاب و سنت چيزي که مشروعيت استفاده از حلقه را تعيين کرده باشد، وجود دارد؟ آيا زنان پيامبر –صلى الله عليه وسلم- و دختران ايشان و زنان صحابه رضوان الله تعالي عليهن أجمعين، اين کار را انجام دادهاند؟
در ادامه آيا دوستي و صداقت جزئي از اعتقادات اهل سنت و جماعت نيست؟ آيا ما خواستار مخالفت با غير مسلمانان در روش زندگيمان نيستيم؟ خداوند ميفرمايند: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ﴾. (المائدة: 51).
«اي مومنان! يهوديان و نصارى را به دوستي نگيريد [و به طريق اولي آنان را به سرپرستي نپذيريد]. بعضي از آنها دوست گروه ديگرند. [و در دشمني با شما يکسان و برابرند] هر کس از شما با ايشان دوستي ورزد [و آنان را به سرپرستي بپذيرد] بيگمان او از زمره ايشان به شمار ميآيد. بيترديد خداوند چنين افراد ستمگرى را [به سوي ايمان] هدايت نميکند».
وقتي که اين عادت اجتماعي پايه شرعي ندارد پس در حقيقت برگرفته از آداب و رسوم غير مسلمانان ميباشد.
در اين صورت صحيح نيست که به ما نسبت داده شود، و براي ما جايز نيست که از آن پيروي کنيم. زيرا پيامبر –صلى الله عليه وسلم- ميفرمايد: «من تشبه بقوم فهو منهم»، «کسي که از گروهي تقليد کرد از جمله آنهاست»، و همچنين پيامبر ـ عليه الصلاه والسلام ـ فرمودند: «ليس منا من تشبه بغيرنا، لا تشبهوا باليهود ولا بالنصارى ...»[3]، «کسي که از غير از ما [مسمانان] تقليد ميکند از ما نيست، از يهود و نصاري تقليد نکنيد ....».
در فتاواي شيخ عبدالعزيز بن باز –رحمه الله-: درباره حکم استفاده از حلقه چنين آمده است که: براي اين کار در شريعت اساسي وجود ندارد، و ترک آن بهتر است و فرقي نميکند که حلقه از جنس نقره باشد و يا از چيز ديگري باشد[4]. بلکه استفاده از حلقه تا حدي مهم و خطرناک است که ممکن است به حد شرک برسد!
علامه شيخ محمد بن صالح بن عثيمين –رحمه الله-: گفتهاند: «استفاده از حلقه براي مردان و زنان يک بدعت است، و شايد از کارهاي حرام باشد، به اين دليل که بعضي از مردم معتقدند که حلقه باعث ادامه پيدا کردن محبت بين زن و شوهر ميشود، و گفته ميشود بعضي از آنها اسم همسر را بر روي حلقه شوهر و اسم شوهر را بر روي حلقه همسر مينويسند، گويا ميخواهند علاقه ما بين آنها بيشتر شود و اين يکي از انواع شرک است. زيرا آنها به امري اعتقاد پيدا کردهاند که خداوند آن را نه در تقدير و نه در شريعت به عنوان يک وسيله قرار نداده است. پس چه رابطهاي بين اين حلقه با دوستي و محبت وجود دارد؟
چه بسيارند زوجهايي که حلقه دارند ولي در گرفتاري و نگراني و سختي به سر ميبرند. پس حلقه به خاطر وجود اين عقيده فاسد نوعي از شرک است و حتي بدون داشتن اين عقيده، [اين کار] تقليد از غير مسلمانان است، به اين دليل که حلقه از نصارى گرفته شده است و بر اين اساس بر مؤمن واجب است از هر چيزي که موجب ايجاد خلل دينش ميشود پرهيز کند»[5].
2- کوتاه کردن و مرتب کردن موها به سبک موهاي زنان غيرمسلمان:
از جمله مسايلي که در بين ما [زنان] شايع شده است: کوتاه کردن مو ميباشد، و علماء درباره آن نظر ميدهند ولي همه آنها هم رأي هستند که کوتاه کردن مو به منظور تقليد [از کفار] حرام است.
از شيخ صالح فوزان ـ حفظه الله ـ درباره حکم کوتاه کردن مو براساس مدلهاي برگرفته شده از غرب پرسيده شد، در جواب، ايشان ـ حفظه الله ـ چنين فتوا دادهاند:
«اگر کوتاه کردن مو به دليل تقليد از زنان کافر و فاسق باشد، شکي در حرام بودن آن نيست، هر چند که بين زنان مسلمان شيوع داشته باشد، بدين علت که اصل آن که تقليد کردن است، حرام ميباشد و شايع بودن [اين عمل] آن را مباح نميسازد، زيرا رسول الله –صلى الله عليه وسلم- ميفرمايد: «من تشبه بقوم فهو منهم»، «کسي که از گروهي تقليد کرد از جمله آنهاست» و فرمودهاند –صلى الله عليه وسلم- «ليس منّا مَن تشبّه بغيرنا»، «کسي که از غير از ما [مسلمانان] تقليد کند از ما [مسلمانان] نيست». و قاعده کلي اين است که هر رسمي که مخصوص کفار است، انجام دادن آن بخاطر تقليد از آنها جايز نيست، براي اينکه تقليد کردن از آنها در ظاهر، نشاندهنده وجود محبت [نسبت به آنها] در باطن ميباشد. و خداوند ميفرمايند: ﴿وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾. (المائدة: 51).
«هر کسي از شما با ايشان [کفار] طرح دوستي و پيمان با آنها بريزد، [و آنان را به سرپرستي بپذيرد] بيگمان او از زمره ايشان بشمار ميرود و شک نيست که خداوند چنين افراد ستمگر را [به سوي ايمان] هدايت نميکند» و پيروي کردن از آنها، [بخاطر] دوست داشتن آنها است، و از نشانههاي دوست داشتن، تقليد کردن از آنها ميباشد»[6].
شيخ صالح فوزان ـ حفظه الله ـ در فتواي ديگري به تفصيل گفتهاند: «براي زن جايز نيست که موهاي پشت سرش را کوتاه کند و موهاي دو طرف سر را بلند نگهدارد. زيرا اين کار باعث بد ترکيب شدن ميشود و کار بيهودهاي است. زيرا که مو بخشي از زيبايي زن ميباشد، و الگو گرفتن از زنان کفار است. همچنين کوتاه کردن مو براساس مدلهاي مختلفي که به اسم زنان کافر و يا حيوانات ميباشد جايز نيست، مثل مدل موي (ديانا) که اسم يک زن کافر است، و مدل موي (شيري) يا (موشي). تقليد از زنان کافر و حيوانات [در مدل مو] به اين خاطر حرام است که کار بيهودهاي است نسبت به موي زن که بخشي از زيبايي او محسوب ميشود»[7].
3- استفاده از کلاه گيس:
از جمله مواردي که استفاده از آن براي تزيين موي زنان ممنوع ميباشد، استفاده از کلاه گيس ميباشد. و آن عبارت است از موي مصنوعي که بعضي از خانمها از آن استفاده ميکنند و مدلها و رنگهاي مختلفي دارد و کسي که آن را ميبيند گمان ميکند که موي طبيعي است. نظر به اينکه اين مورد نيز در دايره تقليد از زنان غير مسلمان قرار ميگيرد، و حتي با چشم پوشي از انگيزه آن و اگر چه اين کار به منظور آراستن خود براي همسر باشد، باز هم اين کار حرام است. همانطور که در فتواي هيئت عالي افتاء نقل شده است:
سوال: حکم استفاده زن از کلاه گيس به منظور آراستن خود براي همسرش چيست؟
جواب: هر کدام از زوجين بهتر است که خودشان را به وسيله چيزي که، هر دو نفر آنها دوست دارند و علاقه بين آنها را بيشتر ميکند، خود را زيبا کنند. ولي اين کار بايد در حدودي که شريعت اسلام آنرا مباح ميداند، باشد نه آنچه که حرام است. استفاده از کلاه گيس بين زنان غير مسلمان رواج پيدا کرده است و آنها در استفاده کردن از آن و خودآرايي با آن شهرت دارند. تا حدي که جزيي از ظاهر و قيافه آنها شده است، پس استفاده کردن از آن براي زن مسلمان و آراستن خود با آن، اگر چه براي همسرش باشد، باز هم تقليد از زنان کافر ميباشد، و پيامبر –صلى الله عليه وسلم- آنرا ممنوع کرده است و فرمودهاند: «من تشبه بقوم فهو منهم»، «کسي که از گروهي تقليد کرد از جمله آنهاست» و اين دستور درباره کاشتن مو، شدت بيشتري پيدا ميکند، که پيامبر –صلى الله عليه وسلم- آنرا ممنوع کرده و کسي که آن کار را ميکند، لعنت کرده است»[8].
4- رنگ کردن و مش کردن مو:
از جمله مواردي که در جامعه زنان رواج پيدا کرده است رنگ کردن مو به مدلها و رنگهاي مختلف است.
موردي که در اين زمينه مشروع است، رنگ کردن موي سفيد با رنگي بجز رنگ سياه ميباشد، طبق اين فرموده پيامبر –صلى الله عليه وسلم-: «غيِّروا الشيب ولا تشبهوا باليهود والنصارى»[9].
«[رنگ] موي سفيد را تغيير دهيد و [در اين کار] از يهوديان و نصارى تقليد نکنيد». و فرمودهاند: «غيِّروا الشيب ولا تقربوه السواد»[10].
«[رنگ] موي سفيد را تغيير دهيد و آنرا سياه نکنيد».
حکم شرعي حالتهاي رنگ کردن مو براي آراستن را دکتر شيخ صالح فوزان ـ حفظه الله ـ در فتواي زير بيان کردهاند:
سوال: حکم رنگ کردن تمام مو با يکي از رنگهاي (قرمز، زرد، سفيد، طلايي) چيست؟ و حکم مش کردن مو چيست؟
(مش کردن مدلي است که از غرب وارد شده و زنانمان آنرا پذيرفتهاند که عبارت است از رنگ کردن دستههاي پراکنده مو، با رنگي که مخالف رنگ [اصلي] مو ميباشد، مانند: سفيد يا قرمز يا طلايي. در نتيجه مو رنگارنگ ميشود، قسمتي از آن رنگ طبيعي دارد و قسمتي ديگر رنگ مصنوعي دارد).
جواب: رنگ کردن موي سفيد مستحب است مگر با رنگ سياه، مثلاً با حناء و وسمه و .... ولي سياه کردن موي سفيد جايز نيست، بنا به فرموده پيامبر –صلى الله عليه وسلم-: «غيِّروا هذا الشيب وجنبوه السواد»، «[رنگ] موي سفيد را تغيير دهيد و آنرا سياه نکنيد». اين حکم براي زن و مرد مشترک است.
اما در مورد موهايي که سفيد نيستند، پس به همان شکل و وضعيت اصلي و طبيعي خودشان باقي ميمانند و تغيير داده نميشوند، ولي اگر بد رنگ باشند، براي بدست آوردن رنگ مناسب، با رنگ کردن، اين زشتي مو را از بين ميبرند. اما موي طبيعي که، رنگ آن زشت نيست، آن را به حالت طبيعي خود باقي ميگذارند. زيرا دليلي براي رنگ کردن آنها وجود ندارد. اگر رنگ کردن مو به روشي باشد که تقليد از زنان کافر و مدهاي وارداتي شمرده شود، شکي در حرام بودن آن نيست و فرقي ندارد که کل موها يک رنگ زده شده باشند يا رنگارنگ باشند، (که همان مش کردن است)[11].
5- بلند کردن ناخن و لاک زدن:
بلند کردن ناخن دستها و آغشتن آنها به رنگهاي جرمدار که لاک نام دارد در بين بسياري از زنان رواج پيدا کرده است. بعضي از علما به عدم مشروعيت اين کار فتوي دادهاند. نمونههايي از اين فتواها چنين است:
سوال: کوتاه نکردن ناخنها بيشتر از چهل روز چه حکمي دارد؟
جواب: اگر کسي که اين کار را انجام داده به علت پيروي از کفار ـ که فطرت آنها از راه درست منحرف شده است ـ اقدام به اين کار نمايد، اين کار حرام است، زيرا پيامبر –صلى الله عليه وسلم- فرمودهاند: «من تشبه بقوم فهو منهم»، «کسي که از گروهي تقليد نمايد از جمله آنهاست».
اما اگر کسي که ناخنهايش را بيش از چهل روز نگه داشته است دليلي به جز پيروي از خواهش دروني نداشته باشد، اين کار او مخالف با سرشت طبيعي و مخالف با آنچه که پيامبر –صلى الله عليه وسلم- براي امتشان تعيين کردهاند ميباشد.[12]
سوال: حکم بلند گذاشتن و لاک زدن به ناخن چيست؟ با اين آگاهي که قبل از لاک زدن وضو ميگيريم و بعد از بيست چهار ساعت آنرا پاک ميکنم.
جواب: بلند گذاشتن ناخنها خلاف سنت است، و از پيامبر –صلى الله عليه وسلم- نقل شده است که فرمودهاند: «الفطرة خمس: الختان، والاستحداد، وقص الشارب، ونتف الإبط وقلم الأظافر»، «پنج مورد [جزيي از] فطرت هستند: ختنه کردن، و ازاله موي عورت، و کوتاه کردن سبيل، و کندن موهاي زائد زير بغل، و کوتاه کردن ناخنها».
به تاخير انداختن اين کارها بيشتر از چهل روز جايز نيست و از أنس –رضي الله عنه- نقل شده است که گفتهاند: «وقَّت لنا رسول الله -صلى الله عليه وسلم- في قص الشارب وقلم الظفر ونتف الإبط وحلق العانة ألاَّ نترک شيئاً من ذلک أکثر من أربعين ليلةً».
«پيامبر –صلى الله عليه وسلم- درباره کوتاه کردن سبيل و گرفتن ناخن و کندن موهاي زايد زير بغل و ازاله موي عانه، براي ما تعيين کردند که هيچکدام از آنها را بيشتر از چهل شب به تاخير نيندازيم»، زيرا بلند گذاشتن آنها شبيه شدن به حيوانات و بعضي از کافران ميباشد.
أما «لاک زدن به ناخن»، ترک کردن اين کار بهتر است، و هنگام وضو گرفتن بايد آنرا پاک کرد، زيرا مانع رسيدن آب به ناخن ميشود.[13]
[1]- بُنْصُر: انگشتى كه بين انگشت وسطى و انگشت كوچك است، و آنرا انگشت انگشتر مينامند.
[2]- براي کسب اطلاع بيشتر به کتاب «آداب الزفاف»، ص 123، تاليف شيخ آلباني مراجعه شود.
[3]- قسمتي از حديثي که ترمدي آن را تخريج کرده و آلباني حسن شمرده است.
[4]- قسمتي از فتواي شيخ : در کتاب «فتاوى إسلاميه»، (4/250).
[5]- قسمتي از فتواي شيخ –رحمه الله- در کتاب «فتاوى اسلاميه»، (4/250).
[6]- قمستي از فتواي شيخ فوزان ـ حفظه الله ـ در کتاب «فتاوى المرأه المسلمه»، (2/516).
[7]- فتواي شيخ فوزان ـ حفظه الله ـ در کتاب «فتاوى المرأه المسلمه»، (2/517).
[8]- «فتاوى الحجاب واللباس والزينه للمراه المسلمه»، ص 68.
[9]- أحمد و آلباني آنر صحيح شمرده است.
[10]- أحمد و آلباني آنرا صحيح شمرده است.
[11]- کتاب «فتاوى المرأه المسلمه»، (2/520) با اندکي تصرف.
[12]- «الفتاوى الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/911).
[13]- «فتاوى المرأه المسلمه»، (1/242).

